راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


حس ناخواسته

 امیرخوبم، سرزنش مکن مرا. طاقتش را ندارم. طاقت بی‌مهری‌‌ات را ندارم. اگرچه می دانم که نمی توانی نامهربان باشی. اما ملامتگر که می توانی
مرا بداخلاق خطاب نکن، تمام مهربانیم در تقلای تو خلاصه می شود که وقتی جوابی نمی شنوم تمام شادی وانرژی ام هرز می رود...بداخلاقی من بخاطر مهرومحبت همیشگی ام است...باور کن.
آری! مرا بکش و سپس بسوزان و شکنجه کن، که می گویند برای نزدیک بودن به عشق، تقدیر بدین گونه باید باشد
 ومن برای اینکه دوباره خالص شوم و عشقت را به خویش ثابت کنم باید سوزانده شوم.گرچه می دانم که شهامت آتش سوزانت را ندارم
و در عوض ملامتم نکنی، سرزنش نکنی مرا به خاطر آنچه که بر من واقع شده،ای کاش می توانستم بگویم که ناخواسته بود؛ که نبود
چه بگویم که خود بهتر می دانی که عاشق حقیرت پر بود از ادعا... تا اینکه او را آزمودی و... در آن آوردگاه، سخت شکستی خورد و تسلیم عشق شد. چه مهربان و دلسوز بودی آن هنگام که حقارتم را به من یاد آور شدی...


برچسب ها:
منبع مطلب